همه چیز عوض شده حتی من
و دلم هیچ تجربه ی نو و سخت و هیجانی رو نمیخواد ....
هیچی
پ ن 1 : دلم خیلی برات تنگ شده و بدون که آدم بدجنسی نیستم حداقل به اندازه ی تو ولی یاد گرفتم همه چیز باید با عقلم جور در بیاد نه فقط قلب !
پ ن 2 : میدونی این پنجشنبه خیلی بد مثل 5 تا پنجشنبه ی گذشته که خیلی بد بود . خیلییی و هیچوقت اون شب کزایی از یادم نمیره ولی وقتی میبینم الان زنده م و تا حد زیادی فراموشش کردم دلم آروم میگیره . به هر حال امروز پنجشنبه بود و الان ساعت 1 شبه و وارد جمعه شدیم و پنجشنبه هم تموم شد و بازهم من زنده ام و امیدوار ....
پ ن 3 : تنها چیزایی که از یه سری روزای بد یادت میمونه آدما و لحظه هایی اند که توو اون موقعیت وجود داشتند و کنارت بودند . قدرشونو بدونید . حتی این فضا که بی منت و همیشه با من بوده :)
پ ن 4 : دوست دارم به یه سری برگشتنا فکر کنم ولی راستش یاد چیزایی میافتم که الان دیگه قابل جبران نیست و هیچوقت به من بر نمیگیرده و تصمیمم برای تمام شدن و به عقب بر نگشتن قوی تر میشه !
پ ن آخر : شاید بیشتر بیام اینجا شرقی عزیزم :)